![]() |
![]() |
|
|
با من باش با تو هستم
۱)نام کتاب : گنج نویسنده : جلال ال احمد حجم : 117kb گنج خاله جون در یکی از روزهای ماه رمضون مهمون
ما بود و زمانی که قلیون میکشید تعریف کرد که : زمانی که تازه ازدواج کرده بودم در کوچه سیدولی کاروانسرایی بود که صاحب اون آرزو داشت که یکی پیدا بشه و کاروانسرارو بخره .توی محله هم دخترترشیده ای بود به نام بتول که هیچکی اونو
نمیگرفت.توی محل دوره گردی بودبه نام مشهدی
حسن که با بتول ازدواج کرد .نزدیک عید مشهدی
حسن دوست قدیمی شو که شیرینی پزی داشت دید.
دوستش گفت اگه پول داری بیا با هم شیرینی و نون
برنجی درست کنیم شاید کارمون گرفت .مشهدی
حسن قبول کرد و قرار شد برای شروع همون
کاروانسرا رواجاره کنند که صاحب اونجا از خدا خواسته کاروانسرا رو بدون پول به اونا اجاره داد که
کارکنند .مشهدی حسن و دوستش برای اجاق زمین
روکندند که کلنگ به چیزی گیر میکنه درشو باز
میکنند دخمه بزرگی که توی هر طبقه اون خمره هایی
پرازلیره بوده . مشهدی حسن ودوستش
کاروانسرارو میخرند . بعد از مدتی محله رو
میخرند . اون موقع بتول و مشهدی حسن فقط یک دختر داشتند و بچه دار نمیشدند .سالها بعد صاحب
پسری به نام حسین شدند .در اون زمان مشهدی حسن
سل گرفت تموم ثروتشو خرج دوا و دکترکرد اما
خوب نشو و مرد .بتول دخترشو شوهر داد و پسرشو
سر راه گذاشت و برای همیشه رفت . چند مدت بعد
دخترم توی عروسی دیده بودش که رقاص شده . الان
یا مثل من پیر شده یا مرده.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:52 توسط نارگل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم
مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم مهم نیست تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|